دانشگاه آزاد اسلامي واحد گرمسار
دانشكده ادبيات و علوم انساني
پايان نامه
براي دريافت درجه ي كارشناسي ارشد
در رشته ي زبان و ادبيات عرب
موضوع :
بررسي آثار و احوال احمدزكي ابوشادي
استاد راهنما :
دكتر محمود شكيب
استاد مشاور:
دكتر كتايون فلاحي
پژوهشگر:
محمد علي بهرامي
سال تحصيلي
89-88

سپاسگزاري
از كليه استادان محترم گروه زبان و ادبيات عربي بخصوص استاد ارجمند و جليل‌القدر جناب آقاي دكتر محمود شكيب كه همواره زحمات بنده را پذيرا بوده و مشورت با ايشان راهگشاي مشكلاتم بوده و راهنمايي رساله اينجانب را بر عهده داشته اند، استاد بزرگوار سركار خانم دكتر كتايون فلاحي در امر مشاورت رساله زحمات زيادي را متقبّل گشته و استادان فاضل جناب آقاي دكتر خرسندي، جناب آقاي دكتر احمد حمزه عثمان، جناب آقاي دكتر فالح ربيعي و سركار خانم دكتر ليلا قاسمي كه در طي دوران تحصيل در مقطع كارشناسي ارشد و استادان بزرگوار و فرهيخته جناب آقايان دكتر خليفه شوشتري، فيض اله زاده، دكتر ترجمان، دكتر حاج آقا بهاري، دكتر شريف عسكري و دكتر حكيم زاده كه در دوران تحصيل در مقطع كارشناسي در دانشگاه شهيد بهشتي تهران که از درياي جوشان و بيكران علم و معرفت و اخلاقشان بهره برده ام صميمانه تشكر و قدرداني مي نمايم

محمد علي بهرامي
تابستان
سال 1388

تقديم به
همسر ارجمندم كه در تمام مشكلات و نا همواريهاي زندگي غمخوار و مونس من بوده اند و همچنين فرزندانم مهدي و محمد كه قوّت قلب و نور چشمان من هستند.
فهرست مطالب
عنوان صفحه
چكيده1
مقدمه2
فصل اول (بررسي اوضاع سياسي و اجتماعي و ديني وفرهنگي در عصر معاصر)
اوضاع سياسي، اجتماعي، ديني، فرهنگي5
آغاز ادبيات معاصر عرب7
بررسي اوضاع اجتماعي در مصر9
اوضاع و شرايط مصر بعد از حمله فرانسه12
اوضاع مصر بعد از اشغال انگليس15
دعوت به سوي آزادي و مساوات18
پيدايش و ظهور مطبوعات در مصر20
فصل دوم (عصر نهضت ادبي)
عصر نهضت23
مهمترين عوامل در ظهور نهضت ادبي معاصر مصر25
چاپ و روزنامه و جنبش انتقال و ترجمه در دوره نهضت30
شعر در دوره ي نهضت32
نثر در دوره ي نهضت33
قصه34
انواع قصه35
نمايشنامه36
انواع مكاتب در عصر نهضت37
حركت يا جناح رومانتيسم41
جناح رمزگرا42
فصل سوم (بررسي زندگي نامه وآثار دكتر ابوشادي)
زندگي نامه (تولد ابوشادي و خانواده‌اش)44
تولد و رشد شاعر45
مذهب ابوشادي48
اساتيد و شاگردان ابو شادي49
شعر ابو شادي51
نمونه هايي از اشعار رومانتيك ابوشادي54
گزيده اي از قصيده ي “الحنان النارنج”56
عوامل موثر در شعر ابوشادي58
گرايشهاي ادبي اجتماعي ابوشادي59
آثار ابوشادي61
تاليفات دكتر ابوشادي در نقد و ادب و اجتماع62
مجله‌هايي كه ابوشادي به چاپ رسانده است63
كتابهاي علمي و غيره 64
فصل چهارم (جمعيت آپولو)
چگونگي تأسيس گروه آپولو66
اهداف جمعيت آپولو70
ويژگي شعر مدرسه آپولو72
آپولو جمعيت ادبي يا مدرسه ادبي73
وحدت عضوي قصيده78
حملات بر ضد آپولو79
اوضاع ادبي در زمان تكوين آپولو80
طبيعت در نزد شاعران آپولو81
انجمن منيرفا82
نتيجه گيري83
فصل پنجم (ابوشادي و ادبيات ملي – انساني)
نهضت ملي عربي و اثر ادبي آن86
درگيري ميان قيموميت و استقلال89
ادبيات ملّي91
شعر ملي ابوشادي92
طبيعت و زن در شعر ابوشادي103
شعر انساني ابوشادي104
شعر غنايي در نزد ابوشادي110
شعر داستاني و دراماتيك دكتر ابوشادي112
ابوشادي درنقش پدر و اشعار او در مورد كودكي113
نتيجه گيري117
الملخَّص118
Abstrac120
منابع ومآخذ121
چكيده
اين پايان نامه شامل پنج فصل مي باشد. در فصل اول به تاريخ ادبيات معاصر عربي و بررسي تحولات سياسي، اجتماعي، فرهنگي و ادبي دنياي عرب پرداخته شده. در فصل دوم دوره نهضت ادبي و عوامل مؤثر در اين نهضت مورد بحث قرار گرفته. فصل سوم به بررسي و پژوهش در زندگي‌نامه و آثار شاعر ، كاتب و مفكر گرانقدر احمد زكي ابوشادي مي‌پردازد. در فصل چهارم جمعيت آپولو و اهداف و ويژگيهاي اين مكتب و تأثير آن در ادبيات معاصر عربي مورد بررسي قرار گرفته و در فصل آخر به گرايش ملي – انساني اين شاعر آزاد انديش، ميهن دوست پرداخته‌ايم و نمونه‌هايي از اشعار رومانتيك اين شاعر متفكر را به اين فصل افزوده‌ايم.

مقدمه :
شعر و شاعري پديده‌اي است كه محدوده خاصي ندارد و ويژه افراد خاصي نيست، در هر مقام و منزلتي كه باشي، مي‌تواند حلول كند و در هر حال و محلّي كه باشي مي‌تواند تأثيرگذار باشد. دايره حكمفرمايي شعر بس پر دامنه و وسيع است، چرا كه شعر از دل بر مي‌خيزد و بر دل مي‌نشيند، با عاطفه و احساس آدمي سر و كار دارد و هر چه كه باشي، با عاطفه سروكار داري.
شعر از جمله موضوعات ادبي است كه ريشه در قرون دارد. آن‌گاه كه هنوز از تمدن و فرهنگ خبري نبود شعر بود و شاعر اهميّت داشت . زبانش حامي قبيله بود و دشمنان از بيم تيغ زبانش در تشويش و اضطراب .
مقام شاعر گاهي اوقات از مقام رئيس قبيله تجاوز مي‌كرد. در جنگ و صلح چه بسا زبان شاعر كاري را مي‌كرد كه از عهده شمشير خارج بود. شعر عربي و لطافت و طراوتي خاص دارد،‌ بطوريكه هر انساني را كه سري در ادبيات دارد بر مي‌انگيزد تا به بررسي اين اشعار بپردازد. من نيز به همين دليل از ميان موضوعات ارائه شده، موضوع شعر آن هم شعر شعراي معاصر را برگزيدم. شعر معاصر به دليل رواني كلام، استعمال كلمات ساده و موضوعات متداول و روزمره جاذبه فراواني دارد، خصوصاً در شعر شعراي رمانتيك زيبايي هايي خاصي ديده مي شود..
از ميان شعراي معاصر احمد زكي ابوشادي را برگزيدم. ابوشادي مانند ديگر شعراي عصر خويش است، با اين تفاوت كه نوع زندگي و محيط اجتماعي و حوادث زندگي و روزگار چنان تأثيري در شعر او گذاشته كه در زمان حياتش حماسه هاي جاويد از خود به جاگذاشته است.
براي شناخت هر چه بيشتر اين نويسنده شاعر خط به خط و صحفه به صحفه به مطالعه كتب پرداختم. ولي مطالب مهمي كه بتواند مرا كمك كند چندان نيافتم.
در هر كتاب و هر كتابخانه‌اي كه در دسترس بود و كتب ادبي داشت به جستجو پرداختم. اما متأسفانه در آنها كمتر كتابي را يافتم كه راجع به اين شاعر نوشته باشند. در برخي كتابخانه‌ها به مراجع و منابعي اشاره شده بود كه به صورت مستقل راجع به ابوشادي نوشته شده است، ولي آن نوشته‌هاي مستقل را در كتابخانه‌ها نيافتم . نبايد سهم برخي از كتابها را كه با كمك آن از عهده انجام اين تكليف بر آمدم نايده گرفت. كتابهايي را كه نويسندگان آنها كم و بيش به شرح و حال او پرداخته اند، كتابهائي است چون الشعر العربي المعاصر تأليف ايليا الحاوي و مذاهب الأدب تأليف محمد عبدالمنعم خفاجي و كتاب تاريخ الادب العربي نوشته حنّا الفاخوري كه از آنها به فراخور اين رساله بهره گرفتم.
بار ديگر جا دارد و از استاداني كه با ياري آنان و نصائح و راهنمائيهاي آنان كه چه بسا سودمندتر از كتابها بوده است جرأت نگارش اين تحقيق را يافتم تشكر نمايم .
اگر چه در مورد موضوع اين رساله جستجو و تحقيق فراوان كرده‌ام، ولكن شايد آنچه مورد مطالعه خوانندگان عزيز در اين مقوله قرار مي‌گيرد، نا چيز و كم اهميت جلوه كند، اميد اغماض دارد.

فصل اول
(بررسي اوضاع سياسي، اجتماعي، ديني، فرهنگي در عصر معاصر)

– اوضاع سياسي- اجتماعي- ديني- فرهنگي
– آغاز ادبيات معاصر
– بررسي اوضاع اجتماعي در مصر
– اوضاع و شرايط مصر بعد از حمله فرانسه
– اوضاع مصربعد از اشغال انگليس
– دعوت به مساوات
– پيدايش و ظهور مطبوعات در مصر

اوضاع سياسي، اجتماعي، ديني، فرهنگي :
“پس از حوادث غمبار و فجايع غيرقابل تحملّي ك بعد از عصر مغول بر ادبيات و پيكر شعر و نثر وارد شد، اين گمان بود عاقبت سرنوشت ادبيات عرب چه خواهد شد. شعر و نثر نيز همچون ديگر علوم پويا است و به يك حال باقي نمي ماند. در اثر تأثيراتي كه مدارس، چاپخانه، كتابخانه ها و مجامع و تأثير و نقش متشرقين و غيره… شعر از حالت رخوت و ركودي كه برابر عارض شده بود بيرون آمد و شروع به طي كردن مسير جديدي كرد. نوآوري جاي تقليد و ابداع جاي صنايع لفظي را گرفت در ادبيات دوره ي نهضت، دو مرحله مشهور است:
مرحله ي اول: سنّت گرايي.
مرحله ي دوم: نوآوري.
مرحله ي اول كه مرحله ي رستاخيز و بيداري و حركت بسوي افكار و موضوعات، تخيّلات و اساليب قديم شعر عربي است، خود به دو بخش تقسيم مي شود:
الف: سنّت گرايي آميخته به انحطاط.
ب: بازگشت به سبك عباسي.
در سنّت گرايي آميخته به انحطاط، شعراي اين دوره مي خواستند به سنن شعري پيش از انحطاط برگردند ولي آثار انحطاط در كارهايشان نمايان بود.
بازگشت به سبك عباسي چون ادباء در اثر تحوّل اوضاع و احوال اجتماعي و استفاده از وسايل آموزشي، زبان عربي را به خوبي ياد گرفتند و علل ضعف آن را شناختند. با استفاده از صنعت چاپ دواوين شعراي پيش منتشر شد. شعراي جديد با اطلاع از شعر دوره ي عباسي تصميم گرفتند از آن شعر تقليد كرده و در تعابير خود دقت بكار برند. كار شعراي قرين را سرمشق قرار دادند، بنابراين شعرشان از زمانشان فاصله گرفت، و شعر اين گروه دور از نيازها و مشكلات مردم بود.
در مرحله ي دوم، كه مرحله ي نوآوري است در اثر ارتباط ميان شرق و غرب و استفاده ي شرقيها از ادبيات غرب، شعر به مرحله ي جديدي گام گذاشت و سه مكتب پديدار شد كه عباتند از:
1- مكتب مخضرمين
2- مكتب افراط كاران
3- مكتب اهل ابداع
مكتب مخضرمين يعني كسانيكه ضمن گرايش به نوآوري، كارشان بر مبناي ادبيات قديم بود.
مكتب افراط كاران گروهي بودند كه افكار غربي بر احساس و خيال آنها تأثير گذاشت. اينها بودند كه با ادبيات عرب اُلفتي نداشتند. اين گروه در اثر شكست قانون اساسي در سال 1908م و حوادث جنگ جهاني اول بر ملت لبنان و سوريه رنگ رمانتيك به خود گرفت و از رمانتيسم فرانسوي رنگ تقليد گرفت. ويژگي سبك كار آنها دوري گزيدن از اسلوب قديم بود و پذيرفتن سبك ادبيات غربي.
اين ادبيات در اماكني پا گرفت كه مهاجران عرب مي زيستند.
از ويژگيهاي سبك رمانتيك درخشندگي اسلوب، موسيقي لفظ، و كوشش براي پديدآوردن شعر آزاد و دعوت به آزادي بود. در اين دوره گرايش به سبك سمبوليسم يا رمزگرايي نيز به وجود آمد. پيروان اين مكتب به تعبيرات پيچيده پناه بردند و شعر را وسيله ي براي تعبير از زندگي جديد بكار گرفتند.
مكتب اهل ابداع- كه در كنار اين گرايشات بوجود آمد. هدف از آن، اين بود كه شعر را به راه صحيح خود سوق دهد و آن را از فساد غزل و تملّق و چاپلوسي متن و تقليد از قدماء نجات بخشد و به جنبه هاي اجتماعي شعر اهميّت دادند كه ابوشادي از اين مكتب پيروي مي كرد.”1

آغاز ادبيات معاصر عرب
“اگر نهضت ادبي قديم عرب بر پايه اصول دين اسلام استوار شده بود بيداري جديد عرب بعد از خواب طولاني دوره ي انحطاط، وامدار تماس و ارتباط شرق با غرب است.
تقريباً بيشتر محققان عرب بر اين عقيده اتفاق نظر دارند كه نهضت ادبي جديد عرب با حمله‌ي ناپلئون بنا پارت به مصر در سال 1798م آغاز شد.
برخي نيز آغاز نهضت ادبي را همزمان با انقلاب عرابي پاشا در سال 1881 مي دانند به هر حال خواستگاه نهضت ادبيات معاصر عرب كشور مصر است”2
“كشور مصر در اواخر قرن هجدهم و به هنگام حمله ي ناپلئون، توسط ماليك از يك طرف و از طرف ديگر عثمانيها اداره مي شد.
مماليك بر سر بدست گيري حكومت به نزاعي مستمر با يكديگر مشغول بودند و اين سرزمين را دستخوش آشوب و هرج و مرج ساخته بودند، اختلافات و درگيرهاي داخلي مجالي براي رونق فرهنگي و اجتماعي باقي نگذاشته بود، بيماري و جهل و فقر در اين سرزمين بيداد مي كرد، تقريباً ركودي فراگير در زمينه هاي علمي و ادبي و اجتماعي و سياسي و فرهنگي بر سراسر كشور سايه افكنده بود در واقع مي توان گفت اين صداي غرش توپهاي فرانسه در دروازهاي قاهره بود كه آنان را از خواب غفلت بيدار كرد.
مصريهاي دور مانده ازقافله ي علم و دانش و تمدن جديد ناگهان متوجه شدند كه در جهان خارج تحولاتي شگرف رخ داده است و دنيا منتظر آغاز حركت و تلاش آنان نمي ماند.
حمله ناپلئون به مصر در اثر مبارزه و رقابتي بود كه ميان فرانسه و بريتانياي كبير در پايان قرن هجدهم به وجود آمده بود.
هدف اصلي ناپلئون از حمله به مصر دستيابي به پايگاهي مطمئن در قلب جهان عرب بود تا از اين طريق راه بريتانها را براي رسيدن به هند سد نمايد. حمله ناپلئون گذشته از نابسامانيها و مواردي كه هر تجاوزي در پس دارد، براي مصريها منشأ امور بسيار مفيد مي گرديد. اين حمله صرفاً يك حمله نظامي نبود بلكه جنبه ي فرهنگي و علمي نيز داشت. ناپلئون در اولين قدم مصر و سپس سوريه را تصرف كرد وي مي دانست كه به اشغال نظامي نمي تواند اكتفاء كند. همچنين به دليل اينكه مصر از فرانسه دور است به هر حال روزي ارتش فرانسه از مصر خارج مي شود، از اين رو هدف ناپلئون اين بود كه ملت مصر را با تمدن غرب و به ويژه فرانسه آشنا سازد و از لحاظ فرهنگي مصر را تحت سيطره ي خود در آورد، تا سنگر و دژي براي فرانسه در شرق باشد”3
“ناپلئون همزمان با اشغال مصر، دانشمندان، تجهيزات وامكانات علمي و فرهنگي را نيز با خود به ارمغان آورد و كوشيد تا نوعي دوستي و همكاري ميان ارتش اشغالگر و جامعه مصر ايجاد كند.
علاوه بر اين فرانسوي ها براي تعليم كودكان خود در مصر مدارسي احداث كردند و از همه مهمتر مصريان را با صنعت چاپ آشنا كردند، آنان براي چاپ فرمانها و اعلاميه هاي حكومتي چاپخانه اي تأسيس كردند كه بعدها تأثير فرهنگي شگرفي را در مصر به جاي گذاشت.
فرانسوي ها به تأسيس يك مجمع علمي و تئاتر نيز همت گماشتند و دو روزنامه فرانسوي را در مصر منتشر كردند آنها سه سال مصر را اشغال كردند كه تمام اين مدت با مصريها و عثماني ها درگيربودند و سرانجام مجبور شدند كه اين ديار را ترك كنند.”4
“ولي فعاليتهاي علمي و عمراني آنها اعجاب مصريها را برانگيخت و آنها را از خواب غفلت و جهل بيداركرد و به حقوق از دست رفته شان آشنا ساخت و ديدگانشان را به فرهنگ و تمدن جديد برگشود.
حس قوميت در آنها نشو و نما يافت، مخصوصاً امكان يافتند كه در كارهاي كشورشان شركت کنند و نمايندگاني براي خود برگزينند.
البته ناگفته نماند كه يورش ناپلئون نتايج مثبت و منفي به دنبال داشت.
جامعه مصري در ابعاد علمي، هنري و ادبي و سياسي و اجتماعي به شدت تحت تأثير فرانسه و اروپا قرار گرفت و ديدگان خود را بر دستاوردهاي نوين علمي باز كرد. اين تهاجم پيامدهاي منفي نيز داشت كه مي توان از ورود فرهنگ غربي در فضاي فرهنگ عربي و اسلامي نام برد.”5

بررسي اوضاع اجتماعي در مصر
“دولت عثماني، دولت اسلامي بود كه حاكمي مسلمان بر آن حكومت مي‌كرد و نتيجه فتوحات گسترده‌اش آسيا و اروپا و افريقا را شامل مي‌شد. مردم و ملت‌ها در حوزه سلطه آنان با دين‌ها و مذهب‌هاي مختلف داخل شدند، پس ساكنان آن‌جا به دوگروه تقسيم شدند، مسلمانان و اهل ذمه، و هنگامي كه مسلمانان گروه سياسي مسلط و حاكم بودند از حقوق شهروندي و وظايف كامل در حكومت برخوردار بودند مانند مقام‌هاي مختلف سياسي و اداري و قضايي و نظامي كه در اختيار داشتند و در مقابل اين مناصب وظايف چهار و جنگ و خدمات نظامي برعهده آنان بود. اما اهل ذمه حق را در تطبيق قوانين دينشان در امور خاص و اموال شخصيتشان مي‌دانستند و جزيه بر آنها واجب بود مانند ماليات شخصي بود كه هر ساله پرداخت مي‌كردند.
از ناحيه اقتصادي، جامعه عربي به كشاورزان. تاجران، و صنعت‌گران و غيره تقسيم مي‌شود.
همه اين مسائل در جامعه عربي تأثير مي‌گذاشت به همين خاطر در پي تماسك و انسجام و متحد شدن برآمدند.6”
“عثمانياني كه در ابتدا قبايلي وحشي و تجاوزگري بودند و با تركيبي از عادات و تقاليد عربي و اخلاقي اسلامي را گرفتند و صورت‌هاي مطلق زندگي را رها كردند و آن را به اعراب بياباني بازگرداندند و خرافاتي با دين در آميخته شد و كودكان از آغاز كودكيشان كار مي‌كردند و خانواده‌هايشان با رنج و سختي تلاش مي‌كردند و هيچ راهي براي تغذيه آنان نمي‌يافتند و همه جامعه از فقر و گرسنگي و بيكاري و مريضي رنج مي‌برد. كه اسباب و دلايل آن اوضاع به اوضاع و شرايط سياسي مرتبط بود.
پس جز اندكي از آنها جمع زيادي از مردم آن زمان در شرايط سخت و طاقت‌فرسا زندگي ميكردند. “7
“اوضاع كشورهاي عربي در قرن 13 همراه با فساد و نابودي اخلاقي و زبان و ادبيات بود. و اروپا با شناخت و آگاهي نسبت به اين اوضاع سريعاً بر آنجا هجوم برد ولي نه به شكل جنگ‌هاي صليبي بلكه با دعوت و تبليغات و با افزايش تاجران و انتشار علوم و ادبيات به جنگ با كساني كه در راهش ايستادند و مقاومت كردند، پرداخت.” 8
“خلاصه مطلب اينكه جامعه عربي در دوره عثماني انسجام و اتحادش را از دست داد و اين بخصوص در زماني كه فرانسه و بريتانيا در مصر ساكن شدند، بيشتر شد. و اوضاع طبقات فقير جامعه تغيير چنداني نكرد. و به خصوص در روستاها فقرا همچنان فقير و گرسنه‌ها گرسنه ماندند و تعداد بيكاران از قبل بيشتر شد.
و استعمارگران به شهرهايي خاص توجه و اعتنا كردند جايي كه كارشناسان و نخبگان و سربازانش و كارمندانشان بيشتر بود بيشتر بهداشت كامل و نظافت شهرها و ايجاد باغ در اين مكان ها را مورد توجه قرار مي‌دادند.”9
“با پايان يافتن قرن 19 ارزش‌ها و سنت‌‌هاي اجتماعي قديم رو به زوال و انحطاط رفت و جايش را به ارزش‌هاي جديد وارد شده از غرب داد. و درگيري و نزاع شديد بين علاقه‌مندان به غرب و تفكر غربي و مقلدان از سنت اعراب قديم در مسكن، لباس، غذا، نوشيدني، و وسايل رفاهي و تجملي رخ داد. در اين ميان ياران تقليد از قدماء، هر چه را كه در توان داشتند براي مقاومت در مقابل جريان غرب مبذول داشتند. و در اين هنگام، گروهي شاهد تبعيض موجود در جامعه و فرق بزرگ و فاحش بين حاكم و محكوم شدند. گروهي آگاه با مبادي و اصول و افكار جديد از آزادي و مساوات و عدالت اجتماعي به دور از ذلت و نفاق و رشوه و ربا و با اعتماد به كتاب خدا و سنت نبوي و براساس آراء مصلحان و احياناً مفكران غربي بر پا شدند. اين گروه از مفكران مختلف غرب مشكلات و مسائل اجتماعي را با گرايش‌هاي متعدد اداره مي‌كردند.”10
اما فسادهاي اجتماعي كه ادبيات توسط آن رو به نابودي و اضمحلال رفت دو نوع بود، اول محرماتي چون قمار و مست كننده‌ها (چون شراب) و مواد مخدر و تجاوز به عنف را شامل مي‌شود. و نوع دوم تشكيلات و اسباب و آلات مستهجن و زشت چون رقص‌هاي دونفره و مختلط را شامل مي‌شود. اما مست كننده‌ها و مخدرات كه سخنان زيادي در مورد آنها و در گوشه و كنار شعر و نثر است و بر ما واجب است كه بگوييم كه حجم زيادي از شعر عربي دائماً همراه شراب بوده است. و ادبيات دائماً در نزاع و درگيري با فساد بوده است و ادبيات به بيان بعضي از خوش‌گذراني‌ها و ارتباط با زنان و به نوعي خاص از رقص فرنگي مي پرداختند.
هر يك از اين موضوعات در اوايل، هدف نقد گزنده و تند مخالفان قرار گرفت، اما اين نقدها با گذشت زمان كاهش يافت تا اينكه در مناطقي خاص، محدود شد و ما اين نوع از سرگرمي‌ها و خوش‌گذراني‌ها از آن جمله رقص‌هاي گروهي را در كانون جامعه و بين طبقات جديد جامعه را به وضوح مي‌بينيم.11

ـ اوضاع و شرايط سياسي و اجتماعي و فرهنگي مصر بعد از حمله فرانسه
“در اين تحقيق و مطالعه مختصر، گرايشات سياسي، اجتماعي و ادبي كه عرب‌ها (اعراب) در نتيجه ارتباط و تعاملشان با تفكر عربي در زمان حمله ناپلئون به مصر در سال 1798 تا 1958 داشتند را مورد بررسي قرار داده است.
تعداد زيادي از مورخان معتقدند كه تاريخ جديد مصر با حمله فرانسه به مصر شروع مي‌شود. بعضي از مورخان اين نظريه را بر اين اساس كه حمله فرانسه بيانگر پيشرفت مردمي در كشور مصر نيست، آن را رد مي‌كنند و بيان مي‌كنند كه اين جنبش، جنبش اجنبي است كه رخ داده است (اتفاق افتاده است).”12
“ولي از ديدگاهي حمله فرانسه در اوضاع اعراب شرق و بعضي از امور سياسي و نظام‌هاي اجتماعي كه زير نظر نظام و سازماني خشك و بي‌روح و تحول‌ناپذير كه همان دولت عمثماني بود، تأثير گذاشت. اين نظريه منحصر به حكومت مصر نبود بلكه ملت‌هاي مشابهي كه خودشان را مواجه با تحديدات جديد يافتند، موقعيتي مشابه مصر داشتند.
مصر در آن زمان تحت حكومت عثمانيان و مماليك بود و فرقه‌ها و گرايش‌هاي مختلف مذهبي و مليت‌هاي متفاوت شكل و صورت اين ملت بينوا را تجزيه كرد. و بر آنان جهل و ناداني و بيماري‌هاي واگيردار (مانند وبا) چيره شد.
و حاكمان با ظلم و ستم در حقشان، از آنان بهره‌كشي و سوء استفاده مي‌نمودند و آنان (مردم) از مسيري كه خودشان مي‌خواستند بروند باز مي‌ماندند و در اين چنين شرايط دردناكي بود كه ناپلئون به مصر حمله كرد.”13
“پيش از اشغال مصر توسط ناپلئون، عثمانيان به صورت كاملاً استبدادي حكومت مي‌كردند و آنان مرجع سلطه و حكومت و قانون‌گذاري و اجراي قوانين بودند كه هيچ قيد و حدي نمي‌توانست آنان را محدود كند (كاملاً آزاد بودند) با اين وجود آنان مي‌خواستند كه براي حكومتشان يك نوع مشروعيت دروغين (تقلبي) ايجاد نمايند پس ادعا كردند كه خلافت و حكومت اسلامي شايسته آنان است و در بين مسلمانان را كه به اين منظور (حكومت اسلامي) جان خود را دادند را يافتند و دعوت مي‌كردند كه حكومت در نزد آنان حكومت خداوند است. برهمه مسلمانان (چه ضعيف و چه قدرتمند) پس آنان صاحبان اصلي حكومت بر همه مردم هستند.” 14
“اين اشغال توسط ناپلئون چندان طولاني نشد و نتوانست تغيير چنداني را ايجاد كند. مگر پديده‌هايي كه در زمان حكومت محمدعلي در به كارگيري مهاجران مختلف تركي و شوكي و آلباني و توزيع زمين در ميان آنان و استخدامشان در حكومت ايجاد شد. و مردم را گرسنگي و فقر و مريضي رها نكرد. در آمارهاي سال 1952 يونسكو آمده است كه در سيصد خانوار تنها نود و هفت و نيم درصد از اراضي بارور و حاصل‌خيز مصر را در تملك داشتند.”15
“حمله فرانسه به مصر دروازه‌هاي جهان عرب را به سوي تمدن جديد غرب عبارت بودند از كه مبادي و اصول سياسي و نظامي و اداري و علوم و فنون و آداب و چاپ روزنامه و … باز كرد. در حمله ناپلئون به مصر جمعي از عالمان فرانسوي در علوم مختلف از جمله رياضيات، هندسه، طب، جغرافي، و صنعت چاپ و نيز تعدادي ترجمه با او بودند.
هنگامي كه ناپلئون بر مصر مسلط شد و در آنجا اقامت كرد ديوان‌هايي را تأسيس كردند كه هدف از آن ديوان‌ها، آشنايي و مأنوس كردن نخبگان مصر با نظام‌ها و مجالس مشورتي و اسلوب‌هاي جديد حكومتي بود. همچنان كه مجمعي مانند مجمع فرانسوي را به خاطر بحث و بررسي در موضوعات مربط به جغرافيا و تاريخ تأسيس نمود. و همچنين رصدخانه‌ها و آزمايشگاه‌هايي را دائر كرد. و يك تئاتر و دو روزنامه نيز كه يكي اخبار جاري منتشر مي كرد و ديگري اخبار علمي عصر را بوجود آورد.”16
“مدت زمان حمله فرانسه و حكومت آنان در مصر به درازا نكشيد و به همين منظور مصريان از اين يورش فرانسويان تأثير چنداني نگرفتند. بلكه آنان از نمونه‌هاي تمدني كه در زمان محمدعلي ديدند شگفت زده شدند و تلاش نمودند تا از آنها بهره‌مند شوند.
بعد از خروج فرانسويان از مصر محمدعلي‌پاشا تنها و بي‌همتا در حكومت باقي ماند (1805 ـ 1848) و حكومت مصر به صورت ارثي و وراثت در نسلش ادامه يافت. و به موجب پيماني كه بين دولت عثماني و دولت‌هاي بزرگ غربي در سال 1841 منعقد شد محمدعلي پاشا و جانشينانش دروازه‌هاي مصر را به سوي تمدن اروپا در طي اين قرن بازنمودند، محمدعلي راه اصلاحات و رشد و تحول را ادامه داد و خواستار ارتباط نزديك و تنگاتنگ با دولت‌هاي غربي و اروپايي شد و جمعي را به اروپا فرستاد و دستور به بازكردن مدرسه‌ها به خصوص مدارس پزشكي و نظامي داد و جنبش ترجمه و چاپ و روزنامه را تشويق نمود و زبان عربي را به عنوان زبان رسمي براي كشور مقرّر داشت از اين روي دو به يك. مردي بزرگ و ركن اساسي نهضت و رشد و تحول در مصر تبديل شد. و زمان محمدعلي دوره نهضت علمي و نظامي در مصر به شمار مي‌رود كه بعد از او اسماعيل براي تقويت نهضت ادبي در مصر تلاش نمود.”17
هنگامي كه اسماعيل در سال 1863 زمام امور را در مصر برعهده گرفت، مدارس و چاپخانه‌ها و ساير دروازه‌هاي نهضت و تحول در حال گسترش بود و مهاجران زيادي از كشورهاي لبنان و سوريه به سوي مصر، جايي كه در آن ميداني وسيع براي كار مي‌يافتند در حال مهاجرت بودند، روزنامه‌ها و مجلات عالي رتبه‌اي تأسيس شد و جنبش تأليف و تصنيف كتاب آغاز شد و در اين ميان اسباب نهضت‌ به سوي كشورهاي عربي ديگر سرازير شد. و دانشگاه‌هاي بزرگ تأسيس شد كه از جمله آنها دانشگاه آمريكا كه در سال 1866 در دانشگاه القدّيس يوسف در سال 1874 در بيروت و دانشگاه (الجامعة المصريه) در سال 1906 در مصر و دانشگاه (السوريه) در زمان فيصل بعد از جنگ جهاني اول تأسيس شد18

ـ اوضاع مصر بعد از اشغال انگليس
“در سال 1882 مصر توسط انگليس فتح شد و همه چيز براي نهضت و تحول آماده مي‌شد و به سوي پيشرفت و ترقي گام برمي‌داشت گويا كه برروي آتشي آب ريخته شده است. جنبش علمي در اواخر دوره اسماعيل گسترده و تعداد مدارس زياد شد و زبان عربي به عنوان زبان يادگيري و زبان تأليف قرار گرفت.
و انگليسي‌ها از زماني كه به حكومت مصر دست يافتند، شروع به قطع كردن و جداكردن اسباب نهضت اقدام نمودند. و از بازگشت هيأت فرستاده شده جلوگيري كردند و مدرسه‌هاي زبان‌ها را بستند و در حق زبان عربي كوتاهي و اهمال ورزيدند و براي تعليم و يادگيري زبان انگليسي را قرار دادند. و كارگزاران حكومتي را اخراج نمرودند ولي مردم مصر آگاه و هوشيار توانستند كه در مقابل آنان ايستادگي كنند و سيادت زبان خود را در سرزمينشان خواستار شدند. و براي تعليم فرزندانشان (به زبان عربي) اقدام نمودند و زبان عربي به مدارس بازگشت و مدارس ملي گسترش يافت.”19
“اين اشغال جهتي براي زبان عربي منفي و از جهت ديگر مثبت و سودمند بود. اما جنبه‌ منفي اشغال براي زبان عربي، به كارگيري زبان‌هاي اجنبي و بيگانه به عنوان زبان تدريس و محروم كردن زبان عربي از تأليف و تصنيف و اهمال در تدريس به زبان عربي از جمله اين ضررهايي بود كه به زبان عربي رسيد اما در كنار اين جنبه‌هاي منفي فوائدي نيز وجود داشت و آن تعليم درس‌هاي عربي در مدارس،‌‌اضاف كردن آن زبان در ضمن همه دروس دبيرستان براي رسيدن و كسب مدرك حكومتي. تا اينكه تعداد مدارس اجنبي كه به زبان عربي بي‌اهميت نبودند (به زبان عربي توجه داشتند) افزايش يافت و مانند مدرسه العالكه المقدسه در قاهره.”20
“در پس اشغال سياسي انگليس مطبوعات عربي تأسيس شد و تعداد روزنامه‌ها و مجلات عربي در مصر از 100 هم فزوني يافت و سوريه‌اي‌ها در اين جنبش بهره‌و نصيبي عظيم و بزرگ داشتند به طوري كه مديران اكثر آن نشريات و مطبوعات اهل سوريه بودند. و تعداد آنان (سوريه‌اي‌ها)‌در وادي نيل (مصر) بعد از فشار دولت عثماني بر مطبوعات زياد شدند. تا اينكه از يك سوم كاتبان مصري هم بيشتر شدند و بر غير از خودشان از آنچه مي‌دانستند از فعاليت‌هاي مختلف و گوناگون در نويسندگي و تخصص در كتابت (نويسندگي) تقديم كردند. و به حق است كه گفته مي‌شود كه بزرگترين مجلات كشور مصر در آن دوران مانند منار، المتمكف و الهلال و بزرگترين روزنامه‌ها مانند مفظم و اهدام و العمران، سوريه‌اي‌ها آنان را تأليف و تصحيح كردند.”21
“اشغال مصر توسط انگليس به نثر و اشعار ادبيات مصر كمك كرد و باعث شد كه تعداد چاپ‌خانه‌ها افزايش يابد و مصري‌ها توانستند كه اگر بخواهند كتاب‌هايي با چاپي استوار و محكم مانند مطبوعات شام، چاپ و تأليف نمايند. در روش كارشان از حروف‌شان بهره گرفتند پس اين چنين در مصر مهاجرم بزرگي مانند لسان‌العرب تاج‌العروس، نهايه ابن الاثير انتشار يافت. و تاريخي مانند تاريخ ابن أياس نوشته شد و ادبياتي مانند كتاب خزانه الاب نوشته شد و به خاطر اينكه اين مطبوعات مصري منافع و ارزشي براي علم دارند و مورد استفاده قرار مي‌گيرند بر ما واجب است كه اشاره‌اي به نقايص آنان مانند بخش چاپ آنان و زياد غلط‌هاي موجود در آنان و كم بودن حفظ آنان با شكل خود، كنيم و چه بسا كه صاحبان اين آثار بصورت مطبوعات متشرقين آنها را تأليف كرده بودند.”22
“علاوه بر گسترش چاپخانه‌ها، در اين دوره 1928، شاهد ظهور انجمن‌هاي متعددي هستيم. حسن البناء جنبش اخوان المسلمين را كه بحلول در دهه چهل آن را آغاز كرد را تأسيس نمود. تا اينكه تا حدود 200 شعبه در همه اطراف مصر از آن جنبش انشعاب يافت و تعداد اعضاي اين جنبش به بيش از 000/500 عضو رسيد. اما جنبش جوانان مصر و آن جنبش يمني كه درس ال 1933 به دست محام تأسيس شد.
و محام محمدحسين را به حزب خود دعوت نمود و در سال 1938 به حزبي سياسي به گرايشات آشكار و واضح تغيير يافت. همچنين حزب شيوعي در سال 1922 تأسيس شد. علي‌رغم اينكه تأثير و پيروانش كم بود فعاليتش تا حدود دهه چهل ادامه يافت. از لحاظ تأثيرگذاري و حجم اعضاي بعد از حزب (الإخوان) حزب (مصر اتصاه) حزب جوانان مصر است كه بخش اعظمي از پيروان اين حزب را كارگران تشكيل مي‌دهند.”23
علي‌رغم اينكه زندگي حزبي و مراسلات سياسي در صحنه سياسي مصر در دهه 30 و 40 شكوفا شده بود. نيروهاي رسمي سياسي همچنان در دست 3 جناح بود و آن حزب (اغليه) حزب غالب و حزب قصر و حزب سفارت بريتانيا است. و نظام و حكومت مصر با پيمان و درگيري با اين دو نظام در چالش بود.
حزب سفارت بريتانيا در بيشتر اوقات دستي طولاني در جذب كردن مهمترين مقامات و نيروهاي حكومتي داشت.
همچنين علي‌رغم اينكه مصر از بريتانيا، در سال 1992 استقلال يافته بود، همچنان كه در متون بسياري آمده است، در حمايت به قطعنامه 1936 مصر همچنان تحت حكومت بريتانيا ماند. همچنان سفير بريتانيا در مصر به عنوان نماينده ششم بريتانيا محسوب مي‌شد . و هنگامي كه جنگ جهاني در سال 1945 رخ داد. دولت مصر از انگلستان خواست كه در امور حكومتي آنان دخالت نكند و بين دو حكومت مصر و انگليس سخنان طولاني كه البته منجر به توافق و تفاهمي شد، انجام شد. زيرا مصر مي‌خواست معاهده و پيماني جديد منعقد كند كه بر دو اساس استوار بود. اول اينكه مصر و سودان در زير نظر مصر باشد و دوم اينكه انگليس سپاهش را از بستر نيل خارج كند. و انگليس پيمان اول را رد كرد و مصر به ايالات متحده پناه برد و مسئله به شوراي امنيت ارجاع داده شد. و خيلي زود حاكم بر مسند خود برگشت و مردم از اينكه مورد تهاجم بيگانه نبودند شادب شدندو انگليس به ترك مصر مجبور شد و بعد از ينكه دو دولت مصر و سودان با هم متفق شدند و بنا شد كه سودان سرنوشت خودش را خود تعيين كند كه حكومت مستقل داشته باشد يا اينكه با مصر متحد شوند و سودان انتقال را برگزيد و در سال 1958 اعلان جمهوريت كرد و مصرو سودان با وحدت كامل با نام جمهوري متحد عربي يكي شدند (متحد شدند)24

دعوت به سوي آزادي و مساوات
“مفكران عرب در اين دوره به سوي آزادي با مفهوم كامل يعني با تمام معنا دعوت مي‌كردند. و خواستار آزادي فردي و آزادي تفكر و فكر و آزادي بيان و همچنين آزادي اجتماعي شدند. مانند آزادي حق طلاق به زن در شرايط خاص از اين جمله است. كه اگر راه زندگي به زن سخت و دشوار شود و زن از قاضي درخواست طلاق كند و اگر بتواند با ادله و دلايل گوناگون قاضي را قانع كند زن هيچ حقي از حقوقش از بين نمي‌رود و تمام مهريه او و امتيازاتش حفظ مي‌شود.
همچنين مفكران عرب خواستار آزادي سياسي مانند مشورت در امور حكومتي و خواستار دعوت به آزادي به مرتكب و آشكار كردن ظلم‌ها و بدي شدند و در اين دوره مؤلفان عربي نيز ظاهر شدند كه فرصت نوشتن پيدا كردند كه از جمله آنها عبدالرحمن الكواكبي است.
و جبرائيل دلايل نيز از دعوت كنندگان و مبلغان آزادي اين عصر است كه اين دو از چهره‌هاي مشهور و برجسته اين قرن به شمار مي‌روند. و مقالاتي در روزنامه‌هاي الجوانب، الجنان، الأهرام و مرآه الاحوال دارند. مانيفولد قصائد جبرائيل دلال، عواطف فرهنگيان و تحصيل كردگان اين عصر را برافروخت و به قصائد (العرش و الهيكل) كه در آن به استبداد پادشاهان و مسلط شدن مردان و بزرگان دين پرداخته است، شهرت يافت. تا اينكه به همين خاطر به زندان افتاد و تا پايان عمرش تا آنجا باقي ماند.
در زمينه ازادي زن، حمله ناپلئون به مصر در شناخت وضعيت زن در اروپا و اكتساب از اروپا در اين زمينه، نقش مهمي‌داشت. ولي حمله فرانسه به مصر تنها راهي نبود كه مصري‌ها در خلاف آن بر وضعيت زنان اروپايي آشنا شدند هيئت اعزامي كه محمدعلي به سوي اروپا فرستاده بود وسربازان بيگانه‌اي كه آنان را براي كار در مصر استخدام كرده بود راه‌هايي ديگر را براي اين شناخت هموار مي‌كرد.”25
“از حاميان حقوق زنان طهطاوي را مي‌توانيم ذكر كنيم كه در كتابش، وضعيت زن را در فرانسه با انواع فعاليت‌هاي مختلفي از جمله خريد و فروش و داد و ستد و كارهاي دستي كه انجام مي‌دهند را به تصوير مي‌كشد و به دعوت به سوي تعليم زنان در مصر پرداخت و تعليم و آموزش دختران را پيشنهاد داد و با وجود اين تبليغات صريح و آشكار براي تعليم زنان، اولين مدرسه براي تعليم دختران در مصر در سال 19873 م تأسيس شد.
بعد از طهطاوي مفكران و حاميان جديد ديگري آمدند كه به سوي آزادي زن عربي از جهل و ناداني دعوت كردند و اين دعوت به آزادي تا جايي ادامه يافت كه منجر به اين شد كه بيان نمودند كه هيچ فرقي بين زن و مرد در تكوين و آفرينش و توانايي عقلي آنها وجود ندارد. حاميان و پيروان اين گرايش به بحث‌ها و بررسي‌هاي زيست‌شناسي و انسان‌شناسي كه در قرن 19 پيشرفت ملموس و قابل ملاحظه‌اي داشت، بر اين‌ها اعتماد و تكيه مي‌كردند.
و در مقابل اين گرايش گرايشاتي با اين بيان كه زن و مرد از حيث عقل و توانايي متفاوت‌اند وجود داشت در اوايل قرن 20، تبليغات ودعوت به مشاركت زن با مرد در اجتماع و كارهاي عام بارز و آشكار گرديد و پيشگام و رهبر اين دعوت قاسم امين (1865 ـ 1908 م) است كه به حق به او لقب المحرر المرأه (آزاد كننده زنان) داده‌اند و از شاگردان محمد عبده بوده است و او به ضرورت آزادي تفكر ديني در نزد مسلمانان ايمان دارد و در اين زمينه در كتاب به نام‌هاي (تحريرالمرأه) و (المرأه الجديده) تأليف كرده است.”26

پيدايش و ظهور مطبوعات درمصر:
“حركت روزنامه نگاري در مصر از طرف دولت آغاز گرديد و جرايد دولتي از زمان حكومت محمد علي شروع به فعاليت كردند و اين حركت در زمان اسماعيل پاشا نيز ادامه داشت و در زمان وي جرايد دولتي ديگري تأسيس شد كه جنبه ي مردمي نداشتند. اولين روزنامه مصري، روزنامه ي “الوقايع المصريه” مي باشد كه محمد علي پاشا آن را تأسيس



قیمت: تومان


پاسخ دهید