فصل اول:
مقدمه
1- سرطان از ديدگاه مولکولي
1-1- تاريخچه سرطان
سرطان بيماريي است که در آن قوانين اصولي عملکرد سلول بهم خورده است. رشد سلول‌هاي سالم بطور دقيق و حساب شده‌اي تنظيم گرديده، اما سلول‌هاي سرطاني بطور خودسرانه و مداوم تکثير مي‌يابند و در نهايت به بافت سالم حمله نموده و در اعمال آن دخالت مي‌نمايند. در واقع سلول‌هاي سرطاني از سازکارهاي عادي تقسيم و رشد سلول‌ها جدا مي‌افتند. همانطور که در شکل (1-1) مشاهده مي شود نشانه هاي سرطان در هر قسمت از بدن منحصر به فرد مي باشد.
شکل (1-1): انواع مختلف سرطان در قسمتهاي مختلف بدن. نشانه هاي سرطان در هر قسمت از بدن منحصر به فرد مي باشد
خصوصيت بارز سلول‌هاي سرطاني، ادامه تقسيم آنها و ايجاد سلول‌هاي سرطاني متنوع مي باشد، شکل (1-2). از آنجايي که سلول‌هاي سرطاني هرگز سلول‌هاي دختر سالم بوجود نمي‌آورند، اين ناهنجاري‌ها بطور پايداري در سطح سلول به ارث رسيده و اين فرضيه را تأييد نموده که تغييرات ژنتيکي مسؤول ترانسفورماسيون (Transformation) سلول سالم و ايجاد سلول‌هاي سرطاني مي‌باشند [1 ، 2] .
شکل (1-2): جهش در ژن باعث ايجاد سلولهاي ناسالم مي شود که باعث توقف بيان ژنهاي ترميم کننده DNA مي شود که اين سلولها مستعد سرطاني شدن مي باشند. خصوصيت بارز سلول‌هاي سرطاني، ادامه تقسيم آنها و ايجاد سلول‌هاي سرطاني متنوع مي باشد.
بنابراين تصور مي‌گردد که سرطان بيماري ژنتيکي در سطح سلولي است. هدف اصلي، شناسايي تغييرات ژنتيکي و چگونگي ارتباط اين تغييرات ژنتيکي با فنوتيپ بدخيم سلول مي‌باشد. نقش ژنتيک در سرطان، قبل از کشفيات Gregor Mendel بخاطر اهميت آن بوسيله جراح فرانسوي به نام Pual Broca مشخص گرديد [3] .
در سال 1890 اهميت زيستي سرطان بوسيلة پاتولوژيست آلماني Hansemann David Van تعيين شد. وي با مطالعة نمونه‌هاي سرطاني پيشنهاد نمود که وجود مکرر بي‌نظمي‌هاي ميتوزي و هسته‌اي در شروع و پيشرفت بدخيمي شرکت مي‌نمايند. بعد از يک ربع قرن، تحقيقات وي و ديگران به صورت تئوري جهش سوماتيک در سال 1914 توسط Theodor Boveri در کتاب مشهورش ارائه شد. وي استدلال نمود که تغيير در محتواي ژنتيکي سلول سالم، منجر به بدخيم شدن آن مي‌گردد [4 ، 5] .
براي مدت طولاني ايدة Boveri بخاطر مشکلات تکنيکي در نيمة اول قرن بيستم تست نگرديد. از سال 1920 به بعد روش‌هاي Squash & Smear به ميزان قابل توجهي در پيشرفت سيتوژنتيک گياهان سهيم بود و در حدود سال 1950 مادة ژنتيکي پستانداران با همان روش‌ها مورد مطالعه قرار گرفت و هم زمان روش‌هاي کشف بافت و کشف Colchicin با موفقيت انجام گرفت. در سال 1956 تعداد صحيح کروموزوم‌ها در انسان به وسيله Joe Hin Tjio Levan & Albert مشخص گرديد و پس از آن سندرم‌هاي کروموزومي شناخته شد [4] .
اولين موفقيت چشمگير سيتوژنتيک سرطان، در سال 1960 کسب گرديد.
Nowell & Hungerford مادة کاريوتيپي جديد به نام کروموزوم فيلادلفيا را در بيماراني با لوکمياي ميلوئيد مزمن (CML) کشف نمودند که احتمالاً اين موضوع تأييدي بر ايدة Boveri بود [4] .
بعد از سال 1970 تکنيک‌هاي جديد با ابزارهاي پيشرفته، تشخيص هر کدام از 23 جفت کروموزوم را که شامل همة ژن‌هاي انساني مي‌باشد، امکان پذير ساخت. مطالعات اولية کروموزوم‌ها روي سلول‌هاي بدخيم پستانداران مثل انسان بطور قوي نشان داد که تغييرات کروموزومي جزء لازم براي پيشرفت تومور مي‌باشد [5] .
سرطان شامل همه انواع تومورهاي بدخيم مي‌شود که در پزشکي آنها را بيشتر بنام نئوپلاسم مي‌شناسند.
احتمالاً بروز سرطان در سنين مختلف وجود دارد ولي احتمال بروز سرطان با افزايش سن زياد مي‌شود. سرطان باعث 13 درصد مرگ‌هاست. بر طبق گزارش انجمن بهداشت آمريکا حدود 7 ميليون نفر بر اثر سرطان و در سال 2007 مرده‌اند.
سرطان تنها ويژة انسان نيست و همة جانوران و گياهان نيز ممکن است به آن دچار شوند.
سرطان يکي از رايج ترين بيماري‌ها در جهان در حال گسترش مي‌باشد.
از هر چهار مرگ يکي به دليل سرطان مي‌باشد. سرطان ريه رايج ترين در مردان و سرطان پستان رايج ترين در زنان است.
امروزه بالاي 100 فرم مختلف از سرطان وجود دارد.
1-2- سرطان (چنگار)
سرطان دومين علت شايع مرگ و مير پس از بيماري‌هاي قلب و عروق است. اين بيماري مرگ آور تمامي گروه‌هاي سني را در برمي‌گيرد و اعضاي مختلف و اندام‌هاي گوناگون را درگير مي‌کند. به ميزان رشد سني افراد و ميزان ابتلا به انواع سرطان نيز افزايش مي‌يابد و در نتيجه هر چه افراد بيشتر عمر مي‌کنند و تعداد بيشتري از آنها به اين بيماري مبتلا مي‌شوند. سرطان صرف نظر از اين که فرد مبتلا را به صورت مهلک رنج مي‌دهد و اطرافيان بيمار را دچار افسردگي و عوارض ناشي از آن مي‌سازد، بار اقتصادي بسيار سنگيني را نيز به جامعه تحميل مي‌نمايد.
سلول‌هاي سرطاني را با سه ويژگي توصيف مي‌کنند :
1) کاهش يا فقدان کنترل رشد
2) تهاجم به بافت‌هاي اطراف
3) گسترش يا متاستاز به قسمت‌هاي ديگر بدن
کنترل رشد در سلول‌هاي تومور خوش خيم نيز کاهش مي‌يابد، اما اين سلول‌ها به بافت‌هاي اطراف تهاجم نمي‌کنند و به قسمت‌هاي ديگر بدن گسترش نمي‌يابند. سلول‌هاي سرطاني بدخيم بدون توجه به تدابير کنترل طبيعي رشد و تحريکات تنظيم کننده، پي در پي تقسيم مي‌شوند و از اين رو براي تأمين انرژي و مواد مورد نياز خود با سلول‌هاي طبيعي رقابت دارند و به دليل عملکرد خودسرانه خود بدون توجه به محيط و شرايط تغذيه اي ميزبان، پي در پي تقسيم شده، به افزايش ادامه مي‌دهند [6] .
1-2-1- ژن سرطانزا (Oncogen)
ژن‌هاي سرطانزا ژن‌هاي تغيير يافته‌اي هستند که در حالت عادي پروتئين‌هايي را که در کنترل رشد و تکثير سلول‌ها نقش دارند، بيان مي‌کنند. اين ژن‌ها در حالت عادي پروتوانکوژن ناميده مي‌شوند، شکل (1-3)، ولي در صورت بروز جهش در پروتوانکوژن‌ها آنها به انکوژن‌ها تبديل مي‌شوند.
انکوژن‌ها باعث بروز سرطان مي‌شوند. جهش‌هايي که پروتوانکوژن‌ها را به انکوژن‌ها تبديل مي‌کنند، اغلب باعث بيان بيش از حد فاکتورهاي کنترلي، افزايش تعداد ژن‌هاي کدکننده آنها و يا تغيير فاکتورهاي کنترلي بصورتي که فعاليت فاکتورها، افزايش يابد و يا نيمه عمر آنها در سلول زياد شود مي‌گردد. ابتدا انکوژن‌ها در ويروس‌ها کشف شدند که انکوژن‌هاي ويروسي ناميده مي‌شوند. به واسطه جهش در پروموتو پروتوانکوژن‌ها آنها به انکوژن فعال تبديل شده و بيان آنها زياد شده، تکثير سلول‌ها افزايش يافته و تومور ايجاد مي‌شود.
شکل (1-3): ژن‌هاي سرطانزا ژن‌هاي تغيير يافته‌اي هستند که در حالت عادي پروتوانکوژن ناميده مي‌شوند و در صورت بروز جهش به انکوژن‌ها تبديل مي‌شوند و باعث ايجاد سرطان مي شوند و در نتيجه تکثير سلول‌ها افزايش يافته و تومور ايجاد مي‌شود.
داستان آنکوژن در سال 1910 آغاز گرديد، وقتي که Peyton Rous نشان داد که ويروس مي‌تواند سبب سارکوما در جوجه شود [7] . تئوري سلولي آنکوژن در ابتدا بوسيله Todaro و Huebner در سال 1969 پيشنهاد شد و در سال 1972 Stehelin و Varms و Bishop فرضية آنکوژني اين دو محقق را تأييد نموده و نتيجه گرفتند که رتروويروس‌ها در اثر حمله به سلول‌هاي مهره داران، پس از بيرون آمدن از اين سلول‌ها، حامل آنکوژن شده‌اند [7 ، 8] .
اگرچه بسياري از دانش اولية ما در مورد آنکوژن‌ها از مطالعات رتروويروس‌ها نتيجه شده، اما تصور نمي‌شود تومورهاي انساني بجز چند مورد در ارتباط با عفونت‌هاي ويروسي باشند.
1-2-2- علت‌هاي محيطي
بسياري از مشاهدات اپيدميولوژيکي و آزمايشگاهي از اين ايدة عمومي حمايت مي‌نمايند که 90-80 درصد سرطان‌ها از تماس طولاني مدت با عوامل شيميايي و فيزيکي با پتانسيل جهش‌زا ايجاد مي‌گردند. تاريخچة آنکولوژي پر از ارتباطاتي بين سرطان و روش زندگي، عادات و رسوم، رژيم غذايي، شغل و محل زندگي مي‌باشد که اشاره به انواع فاکتورهاي سرطانزا مي‌نمايد [9 ، 10]
200 سال پيش يک جراح انگليسي Pereval Poott علت محيطي و شايد شغلي سرطان را شناسايي نمود. سرطان مورد نظر سرطان Scrotum نام داشت که در ميان پاک کننده‌هاي دودکش مشاهده مي‌گرديد [11] . مثال‌هاي ديگر شامل کارسينوماي مثانه در ميانه کارگران کارخانه‌اي که در معرض راديوم، آمين‌هاي آروماتيک و نيتروزامين‌ها بودند، لوکمياي ميلوئيد در ميان راديولوژيست‌ها، سرطان ريه و حنجره و دهان در ميان افرادي که تنباکو مصرف مي‌کردند، مي‌باشد [10] .
در تحقيقات به عمل آمده از افراد بومي و مهاجر براي تعيين ميزان وقوع سرطان، محيطي که فرد اکثر زندگي خود را در آن مي‌گذراند، داراي اهميت بيشتري در مقايسه با منشاء نژادي و جغرافيايي مي‌باشد [10] .
اختلاف بسيار زياد ميزان وقوع سرطان، در مليت‌هاي با رژيم غذايي و عادات و رسوم فرهنگي و اجتماعي مختلف، نشان دهندة اثر فاکتورهاي محيطي در اتيولوژي بسياري از سرطان‌هاي متداول مي‌باشد و احتمالاً اکثر سرطان‌ها نتيجه‌اي از اندرکنش متغير تأثيرات محيطي روي افراد مستعد مي‌باشد [9 ، 11] .
1-2-3- عوامل فيزيکي، شيمايي و زيست شناختي سرطان
عوامل ايجاد کننده سرطان را به سه گروه اصلي تقسيم مي‌کنند :
1) انرژي تابشي
2) ترکيبات شيميايي
3) ويروس‌ها
1-2-3-1- انرژي تابشي
اشعه مافوق بنفش، اشعة آلفا و اشعة گاما جهش‌زا و سرطان‌زا هستند. تابش اشعه ماوراي بنفش ممکن است موجب ايجاد ديمرهاي پيريميديني شود، تخريب DNA احتمالاً مکانيسم پايه سرطان‌زايي انرژي تابشي است، شکل (1-4) [12] .
شکل (1-4): اشعه مافوق بنفش، اشعة آلفا و اشعة گاما جهش‌زا مي باشند ودر نتيجه ايجاد سرطان‌ مي کنند. در واقع اشعه پس از برخورد به محيط سلول بواسطه آب زياد در داخل سلول بواسطه يونيزاسيون ايجاد راديکالهاي آزاد هيدروژن و اکسيزن مي کند. ابن راديکالهاي آزاد باعث حمله به DNA و ابجاد شکستگي در DNA مي شوند.
1-2-3-2- ترکيبات شيميايي
بسياري از ترکيبات شيميايي مختلف سرطان‌زا هستند. تخمين مي‌زنند که عوامل محيطي (عمدتاً مواد شيميايي) علت ايجاد تقريباً 80 درصد از سرطان‌هاي انسان باشند. عواملي که موجب قرار گرفتن انسان در معرض اين ترکيبات مي‌شوند عبارتند از : شغل افراد (مثلاً بنزن، آزبست)، رژيم غذايي (مثلاً آفلاتوکسين 1B، که قارچ آسپرژيلوس فلاووس آن را توليد مي‌کند، اين ترکيب شيميايي گاهي موجب آلودگي بادام زميني و مواد غذايي ديگر مي‌شود) يا شيوه زندگي افراد (مثلاً سيگار کشيدن) يا عوامل ديگر (مثلاً برخي از داروها مي‌توانند سرطان‌زا باشند). برخي از ترکيبات مهم شيميايي سرطان زا در جدول 1-1 ذکر گرديده است [13].
جدول 1-1- چند ترکيب شيميايي سرطان زا
دستهترکيبهيدروکربن‌هاي چند حلقه‌اي آروماتيکبنزوآلفاپيرن، دي متيل بنزا نتراکنآمين‌هاي آروماتيک1- استيل آمينوفلورن، N- متيل -4_ آمينوآزوبنزن MABنيتروزآمين‌هادي متيل نيتروزآمين، دي اتيل نيتروزآمينداروهاي مختلفعوامل آلکيله کننده (مثل سيکلوفسفاميد)، دي اتيل استيل بسترولترکيبات طبيعيداکتينومايسين، آفلاتوکسين 1Bترکيبات آليآرسينيک، آزبستور، بريليوم، کادميم، کروم
هم انرژي تابشي و هم مواد شيميايي سرطان زا به DNA آسيب مي‌رسانند و مي‌توانند موجب ايجاد جهش در DNA بشوند، شکل (1-5). بسياري از انواع سلول‌هاي توموري داراي کروموزوم‌هاي غيرطبيعي هستند. مي‌توان با آزمون‌هاي ترانسفکسيون 1 نشان داد که DNA خالص (انکوژن ها) سلول‌هاي سرطاني مي‌تواند موجب تغيير شکل سلول‌هاي طبيعي به سلول‌هاي بالقوه سرطاني شود. تعدادي ژن جداسازي شده‌اند که استعداد ابتلا به سرطان را افزايش مي‌دهند. با توجه به اين عوامل اپي ژنتيک (مثلاً متيلاسيون DNA) نيز ممکن است در ايجاد سرطان نقش داشته باشند [14 ، 15] .
شکل (1-5): مواد شيميايي جهش‌زا مي باشند ودر نتيجه ايجاد سرطان‌ مي کنند. در واقع اين ترکيبات با DNA از طريق بازها، قند ها، فسفات ها برهم کنش مي کنند و باعث تغيير ساختار DNA ميشوند
1-2-3-3- نقش انواعي از ويروس هاي DNA دار و RNA دار در بروز سرطان
ويروس‌هاي انکوژن داراي DNA يا RNA به عنوان ژنوم خود هستند. اگر چه پوليوماويروس و ويروس‌هاي SV40 در روند ايجاد تومورها در انسان شرکت نمي‌کنند، اين ويروس‌ها نقش مهمي در پيدايش نظريات رايج درباره انکوژن بودن ويروس‌ها داشته‌اند. هر دوي اين ويروس‌ها کوچک هستند (طول ژنوم آنها تقريباً معادل kb5 است) و ژنوم حلقوي آنها تنها حدود 5 يا 6 نوع پروتئين را کد مي‌کند. در برخي از شرايط، آلودگي انواع خاصي از سلول‌ها به اين ويروس‌ها مي‌توانند موجب تغيير شکل آنها به سلول‌هاي بدخيم شود. اين امر مستلزم وجود پروتئين‌هاي ويروسي مخصوصي است. در مورد ويروس SV40 اين پروتئين‌ها (اغلب آنها را آنتي ژن مي‌نامند، زيرا آنها را با روش‌هاي ايمونولوژيک کشف کرده‌اند) به پروتئين‌هاي T و t معروفند. (اطلاق حرف T به اين پروتئين‌ها به دليل وجود اين واقعيت است، که اولين بار اين نوع پروتئين‌ها را در يک تومور کشف کرده‌اند). چگونگي تغيير شکل2 سلول‌هاي طبيعي به سلول‌هاي بدخيم (توسط اين پروتئين‌ها) هنوز تحت تحقيق است، آنتي ژن‌هاي T به سختي به DNA متصل مي‌گردند و موجب ايجاد تغيير در روند بيان ژن مي‌شوند. گويا اين پروتئين‌ها با يکديگر همکاري دارند، بنابراين مي‌توان فرض کرد که تغيير شکل سلولي مستلزم تغيير بيش از يک واکنش يا فرآيند است. برخي از انواع آدنوويروس‌ها موجب تغيير شکل انواع خاصي از سلول‌هاي جانوري مي‌شوند. از آنجايي که ويروس اپشتين بار با لنفوم بورکيت و کارسينوم نازوفارنکس ارتباط دارد، محققين علاقه زيادي به بررسي آن دارند. ويروس هپاتيت B ممکن است با برخي از موارد سرطان کبد در انسان‌ها ارتباط داشته باشد. در ادامه در جدول 1-2 به چند ويروس تومورزا اشاره گرديده است [16] .
جدول 1-2- چند ويروس تومورزاي مهم
دستهاعضاويروس‌هاي DNA دار
پاپووا ويروسپوليوماويروس، ويروس SV40 پاپيلوماويروس‌هاي انساني (نظير HPV-16)آدنوويروسآدنوويروس‌هاي 12 و 18 و 31هرپس ويروسويروس اپشتين بارهپادنا ويروسويروس هپاتيت Bويروس‌هاي RNA دار
رتروويروس نوع C
رتروويروس نوع Bويروس‌هاي سارکوم و لوسمي موش – ويروس‌هاي سارکوم و لوسمي مرغ – ويروس‌هاي لوسمي سلول T انسان نوع (1 و 2)
1-3- بدخيمي سلول‌هاي توموري
پس از تبديل يک سلول به سلول توموري، ساختار و عملکرد اخلاف آن ثابت باقي نمي‌ماند در عوض ميزان بدخيمي آنها افزايش مي‌يابد، مواردي که نشان دهندة اين امر هستند عبارتند از : افزايش غيرطبيعي کاريو تايپ، افزايش سرعت رشد و افزايش تمايل به تهاجم و متاستاز. به نظر مي‌رسد، که پديدة مهم پيشرفت نشان دهندة ناپايداري ژنوم سلول‌هاي توموري است. محتمل به نظر مي رسد که ايجاد جهش در ژن‌هاي مخصوص ترميم DNA در اين پديده دخالت داشته باشد و فنوتيپ جهش کننده‌اي را به وجود آورد. فعال ساختن تعداد بيشتري از انکوژن‌ها نيز ممکن است در اين پديده دخالت داشته باشند. سلول‌هاي داراي سرعت رشد بالا، بيشتر در معرض اين پديده هستند. مهم آنست که ويژگي‌هاي بيوشيميايي سلول‌هاي جديداً تغيير شکل يافته، از ويژگي‌هاي بيوشيميايي سلول‌هاي با رشد سريع (سلول‌هاي توموري بسيار بدخيم) متمايز گردد. ويژگي‌هاي بيوشيميايي سلول‌هاي جديداً تغيير شکل يافته صرف نظر از ايجاد تغييرات مهمي که به سرطان منجر مي‌شود (نظير فعال شدن يک يا چند انکوژن) و تغييراتي که به طور کلي با تغيير شکل سلول ارتباط دارند، تفاوت ناچيزي با ويژگي‌هاي بيوشيميايي سلول‌هاي طبيعي دارد. با بررسي اين سلول‌ها مي‌توان تغييرات بيوشيميايي مهمي را که به تغيير شکل سلول منجر مي‌شوند، آشکار کرد. ويژگي‌هاي بيوشيميايي سلول‌هاي بدخيم ممکن است بسيار متفاوت از ويژگي‌هاي بيوشيميايي ديگر در اين سلول‌ها ايجاد مي‌شود، که برخي از آنها ثانوي به رشد سريع سلول و ساير آنها احتمالاً ناشي از ناپايداري کروموزومي هستند. تغييرات ايجاد شده در اين سلول‌هاي داراي رشد عبارتند از به حداکثر رسيدن سرعت فرآيندهاي آنابوليک دخيل در رشد سلول (نظير سنتز DNA و RNA)، توقف اعمال کاتابوليک (نظير متابوليسم پيريميدين ها) و انجام نگرفتن اعمال تمايز يافته‌اي که اجداد طبيعي اين سلول‌ها آنها را انجام مي‌داده‌اند. به عبارت ديگر اين سلول‌ها تقريباً فقط متوجه رشد خود هستند. در اين سلول‌ها تغييرات بيوشيميايي نيز بوجود مي‌آيد که نشان دهنده تغيير در روند تنظيم ژن نظير سنتز انواع خاصي از پروتئين‌هاي جنيني (که برخي از آنها را مي‌توان به عنوان شاخص‌هاي تومور به کار برد) و نامناسب بودن توليد عوامل رشد و يا هورمون هاست [17] .
1-3-1- متاستاز خطرناک ترين ويژگي سلول‌هاي توموري
متاستاز عبارت است از گسترش سلول‌هاي سرطاني از محل ابتدايي پيدايش آنها به بافت‌هاي ديگري که اين سلول‌ها در آنجا به صورت تومورهاي ثانويه رشد مي‌کنند. متاستاز مشکل اصلي بيماري سرطان است، شکل (1-6).
شکل (1-6 ): متاستاز: ( Metastasis) به مهاجرت سلول‌هاي سرطاني از يک بافت به بافت ديگر، گفته مي‌شود. در برخي از سلولهاي توموري تعداد اندکي از خصوصيات سلول اوليه تغيير مي‌کند و سلول توموري هنوز کم و بيش شبيه سلول اوليه‌اي که از آن منشأ گرفته مي‌باشد. تومورهايي که در اثر اين سلولها پديد مي‌آيند تومورهاي خوش‌خيم ناميده مي‌شود. تومورهاي خوش‌خيم، گسترش محدودي دارند و تومور، فقط در همان محل سلول اوليه مشاهده مي‌شود. اما در برخي از سلولهاي توموري در اثر جهشهاي بيشتر، اغلب خصوصيات سلول اوليه تغيير مي‌کند. اين سلولها پروتئين‌هايي را بيان مي‌کنند که در حالت عادي در سلولهاي نرمال، بيان نمي‌شوند. همچنين در اين سلولها از بيان برخي از پروتئينها، جلوگيري مي‌شود. اين تغييرات در بيان پروتئينهاي سلولي باعث مي‌شود سلول سرطاني، ارتباط خود را با سلولهاي مجاور از دست دهد و با تجزيه ماتريس بين‌سلولي، از محل اوليه خود مهاجرت کرده و به محل ديگري برود و در آنجا نيز باعث ايجاد تومور شود. به عمل مهاجرت سلولهاي سرطاني از محل اوليه به محلي ديگر، متاستاز، و به اين نوع تومورها، تومورهاي متاستاتيک گفته مي‌شود.
بررسي متاستاز در انسان کاري پيچيده است و آگاهي ما از اساس بيوشيميايي آن ناچيز است. به دليل آنکه متاستاز نشان دهنده وجود نقص در برهم کنش سلول به سلول است، توجيه بسياري به مقايسه بيوشيمي سطح سلول‌هاي طبيعي و بدخيم متمرکز شده است. ايجاد تغييرات زيادي را در سطح سلول‌هاي بدخيم اثبات کرده‌اند. اما تمامي آنها به طور مستقيم به مسئله متاستاز مربوط نيستند. اکنون تحقيقات زيادي را به ايجاد سيستم‌هاي مدل حيواني مناسب براي بررسي متاستاز اختصاص داده‌اند. بررسي‌هاي زيادي را نيز براي کشف نقش‌هاي احتمالي برخي از انواع آنزيم‌هاي پروتئاز (نظير آنزيم کلاژناز نوع 4) و انواع خاصي از گليکو پروتئين‌ها و گليکواسفنگو ليپيدهاي سطح سلول در پديدة متاستاز انجام مي‌دهند. به عنوان مثال ممکن است ايجاد تغييراتي در زنجيره‌هاي اليگوساکاريدي گليکو پروتئين‌هاي سلول (ثانوي به تغيير فعاليت انواع خاصي از آنزيم‌هاي گليکو پروتئين گليکوزيل ترانسفراز) نقش مهمي در وقوع پديده متاستاز داشته باشد. تغييرات ايجاد شده در پروتئين‌هاي دخيل در امر اتصال سلول به بافت و سلول به سلول (نظير مولکول‌هاي اينتگرين و کادرين و ساير مولکول‌هاي چسبنده سلول‌هاي عصبي وN – CAMS) نيز يکي از مقوله‌هايي است که به طور فعال درباره آن تحقيق مي‌کند. با کشف مکانيسم‌هاي بيوشيميايي در پديده متاستاز براساس آنها درمان‌هاي ضد سرطان موثرتري ابداع نمود [18 ، 19] .
1-4- استراتژي درمان سرطان
در درمان سرطان براي پزشک چهار وسيله وجود دارد. جراحي- راديوتراپي- شيمي درماني- ايمونوتراپي.
1-4-1- جراحي: درمان با جراحي بهترين درمان سرطان است، زيرا بيمار را از بيماريش جدا ميسازد.مهمترين انديکاسيون درمان جراحي در بيماري هائي است که موضعي است ولي برداشتن ناکامل يک تومور غيرقابل عمل(Inoperable) مقدار کل تومور را کم ميکند و کمک بزرگي براي درمان بقيه تومور است.
نقش جراحي در درمان سرطان عبارتست از:
– بيوپسي تا تشخيص سرطان بتوسط آسيب شناس داده شود.
– جلوگيري از سرطان، با برداشتن ضايعاتي که بعدا سرطاني ميشوند.
– برداشتن تومورهاي موضعي( درمان قطعي).
– برداشتن مقداري از تومور تا آنجا که ممکن است تا حجم سلول سرطاني کاهش ميابد.
– برداشتن متاستازها در تومورهاي توپرکه گاهي بدرمان قطعي کمک ميکند.
– جلوگيري از خونريزي، انسداد، زخم شدن و درد.
– برداشتن بعضي غدد ديگر براي اثرات هورموني آنها.
تکنيکهاي جراحي خاص نيز گاهي مفيد است مانند تزريق داخل حفره ها (Infusion) تزريق داخل مجاري (Perfusion ) از بين بردن بافت با دارو( Chemosurgery)، از بين بردن بافت سرطاني با سرما (Cryotherapy) ، سوزاندن ( Cautery) و استفاده از اشعه ليزر(Laser). در بسياري از تومورها در اولين مراحل آن درمان جراحي قطعي است و بعضي از آنها را ميتوان به کمک راديوتراپي نيز درمان قطعي نمود و يا آنکه از راديوتراپي و شيمي درماني براي از بين بردن بقاياي تومور استفاده کرد. سرطانهاي زير بطور عمده بايد اول جراحي شوند، اگرچه روشهاي جديد کمتر جراحي را پيشنهاد ميکند:
_ پستان، ريه، قسمت تحتاني مري، معده، روده کوچک، قولون، رکتوم، پانکراس، تخمدان، آندومتر، دهانه زهدان( درجه صفر “In situ” و درجه يک). فرج vulva، مهبل، کليه، مثانه، پروستات، پوست، چشم، غدد بزاقي، لب ، زبان، حنجره، تيروئيد، ملانوم بدخيم، سارکم هاي نسج نرم بدن و استخوان و مغز.
1-4-2- راديوتراپي: راديوتراپي با اشعه يونيزه کننده خود سلول را ميکشد. همه نسوج به راديوتراپي حساس هستند ولي سلولهاي سرطاني حساسيت بيشتري دارند. راديوتراپي در درمان تومورهاي موضعي که حساس هستند، بکار ميرود. البته بعضي از تومورهاي موضعي با جراحي و يا راديوتراپي يکسان درمان ميشوند و انتخاب روش درمان بايد برحسب تجربه، قابل دسترس بودن، زمان،هزينه درمان، نتايج بدست آمده از نظر عمل عضو پس از درمان، سن و وضع عمومي بيماران ارزيابي شود. راديوتراپي در درمان سرطانهائي که حساس هستند، براي درمان قطعي بکار رفته است. راديوتراپي ميتواند به کمک جراحي بعضي تومورها را بهبود دائم بخشد و يا براي کم کردن حجم تومور در آن دسته از تومورها که حساس هستند بکار رود. تسکين درد، جلوگيري از انسداد يا شکستگي يا کم کردن فشار داخل مغز نيز از کمک هاي راديوتراپي است. گاهي اوقات نيز راديوتراپي براي توموري که قابل عمل نيست بکار ميرود تا تومور بعد از راديوتراپي قابل جراحي باشد. تومورهائي که بوسيله راديوتراپي درمان قطعي ميشوند، عبارتند از:
1- تومورهائي که شديدا به راديوتراپي حساس هستند: سمينوم Seminoma، ديسژرمينوم Disgerminoma تخمدان، تومور ويلمز( اغلب شيمي درماني نيز بکار ميرود)، اين سه تومور از بافتهاي جنيني ايجاد ميشوند. تومورهاي بافت هاي رتيکولوآندوتليال هوچيکن، لنفوسارکم و سارکم يوئينگ ورتيکولوسارکم استخوان نيز بسيار حساسند و اغلب در درمان قطعي آنها شيمي درماني نيز اضافه ميشود. تومورهاي بافت عصبي مانند نوروبلاستوم و رتينوبلاستم نيز بسيار حساسند.
2- تومورهائي که بطور متوسط حساس به راديوتراپي هستند و اغلب با راديوتراپي درمان قطعي نميشوند و جراحي نيز در بسياري از آنها به اندازه راديوتراپي مفيد است عبارتند از : مري دو سوم فوقاني، مقعد، دهانه زهدان، مهبل،مثانه، اورتر (Urthera) آلت، پروستات، حنجره،( بطور محدود) آدنوم هيپوفيز، مدولوبلاستمMedulloblastom ساقه مغز Brain Stem و رتيکولوسارکم که در اين سرطان حساسيت به راديوتراپي کم است ولي استفاده از آن گاهي مفيد است.
درمان اساسي اين دسته از سرطان ها جراحي است ولي راديوتراپي ميتوان بعنوان درمان کمکي استفاده کرد .راديوتراپي در عود بيماري نيز به کوچک شدن تومور کمک ميکند. اين تومورها عبارتند از: پستان، ريه، رکتوم، تخمدان، آندومتر، فرج(vulva)، مهبل (vagina)، کليه، بيضه، (تومورهاي ديگر بغير از سمينوم)، غدد بزاقي، سينوسها، سرطان پيشرفته حلق، حنجره، تيروئيد و مجراي اشکي، سارکم هاي نسج نرم، گليوم، تومور هيپوفيز و نخاع. در تومورهاي سارکم اوستئوژنيک کندرو سارکم ملانوم بدخيم، آدنوکارسينوم پانکراس اثر قابل ملاحظه راديوتراپي اتفاقي است.
1-4-3- شيمي درماني: برا ي سرطانهاي پيشرفته و يا متاستازهاي متعدد بکار ميرود زيرا تنها وسيله ايست که ميتواند در همه جاي بدن سلول سرطاني را نابود کند. شيمي درماني قادر است بعضي از سرطانها را بکلي بهبود بخشد و نهايت تاثير آن وقتي است که مقدار تومور کم باشد. درمان ايمني Immune therapy براساس وجود آنتي ژن تومور و آنتي کور برعليه آن استوار است. در تومورهاي تجربي و تومورهاي انساني هردو آنتي ژن و آنتي کور تومورآل نشان داده شده است.
ايومونوتراپي بر اساس کينتيک Kinetic مشخص زرواور در Zero-order عمل ميکند و اين بدان معني است که براي کشتن هر سلول تومورآل تعداد مشخصي سلول کشنده و مقدار مشخصي آنتي بادي لازم است. اهميت آن از اين جهت است که ميتواند همه سلولهاي تومورآل موجود را بکشد، بنابراين در بهبود نهائي موثر است.
داروهاي شيمي درماني از فرست اوردرکينتيک پيروي ميکنند يعني اين که قادرند فقط درصدي از کل سلولهاي تومورآل را از بين ببرند. تجربه نشان داده است که هرکدام از چهار روش جراحي، راديوتراپي، شيمي درماني و ايمني درماني ميتوانند فقط تعداد کمي از سرطانها را بهبود بخشند. جراحي و راديوتراپي توام با هم وقتي که درمان انتخابي است ميتوانند يک سوم بيماران سرطاني را بهبود بخشند، در حال حاضر اثرات اين دو درمان به حداکثر استفاده اي که ار آنها ممکن است رسيده است.
جراحي ممکن است در محل تومور اوليه نتواند مقدار ميکروسکوپيک سلولهاي سرطاني را از بدن جدا کند ويا در موقع جدا کردن تومور مقداري از سلولها در محل زخم پيوند شود.
راديوتراپي ممکن است قسمتي از سلولهاي مرکزي تومور را که در آن قسمت هيپوکسي وجود دارد باقي بگذارد ولي اغلب اوقات ضعف درماني جراحي و راديوتراپي بعلت متاستازهاي کوچک ميکروسکوپي است که در موقع درمان از نظر کلينيکي ناپيدا بوده است. بدين دليل شيمي درماني و ايمونوتراپي براي اين متاستازهاي کوچک اهميت بسياري پيدا ميکنند.
تصور ميرود شيمي درماني و ايمني درماني بلافاصله پس از جراحي و راديوتراپي ممکنست بتواند بيماريي را که داراي متاستازهاي بسيار کوچک است ، درمان قطعي کند. شيمي درماني نميتواند تومورهاي بزرگ را که قسمت کمي از سلولهاي آن در حال رشد هستند از بين ببرد و از طرف ديگر در تومورهاي بزرگ قدرت نفوذ دارو به داخل تومور بسيار کم است.
ايمني درماني فقط قادر است مقادير ميکروسکوپيک تومور را نابود کند و در حال حاضر وقتي ايمني درماني موثر واقع ميشوکه تمام سلولهاي سرطاني که بطور باليني ديده ميشوند از بين رفته باشند.
محدوديت درماني هرکدام از چهار روش به اين قرار است:
جراحي: در تومورهاي موضعي موثر است و مهمترين علت برگشت، عود موضعي و متاستاز بسيار کوچک است.
راديوتراپي: بر تومورهاي موضعي حساس به اشعه موثر است و مهمترين علت عود مسموميت اشعه، مقاومت به اشعه( اوليه و ثانويه) و متاستازهاي بسيار کوچک است.
شيمي درماني: در تومورهاي متاستاتيک بکار ميرود و محدوديت درماني آن بعلت آنست که قادر نيست صددرصد تومور را از بين ببرد. (فرست اوردرکينتيک First-order Kinetic) در شيمي درماني اختصاصي نيست و بافتهاي طبيعي را نيز تحت تاثير قرار ميدهد. سيستم ايمني را تضعيف ميکند و اثر آن به سرعت رشد تومور وابسته است و بر سلولهائي که تقسيم نمي شوند، موثر نيست .نفوذ دارو برسلولهاي سرطاي که در بعضي نقاط سنگر گرفته اند(مغز-بيضه و غيره) کافي نيست و از همه مهمتر سلولهاي تومورآل نسبت به آن مقاوم ميشوند.
1-4-4- ايمني تراپي: فقط قادر است تعداد سولهاي سرطاني را که بيش از صدهزار نباشد نابود کند و اکنون در مرحله تجربي است. عود تومور در سرطانهاي مختلف گوناگون است. مثلا گليوبلاستم و سرطانهاي سر و گردن بيشتر موضعي عود ميکنند و سرطان ريه وپستان بعلت متاستازهاي دور دست عود ميکنند.
تجربه نشان داده است که استفاده از چند روش درماني امکان بهبود دائم را افزايش ميدهد که بهترين مثال تومور ويلمز ميباشد. در بررسي روشهاي درماني براي سرطان متاستاتيک و سرطان موضعي بايد مسائل زير را در نظر داشت.

1-5- روش درمان براي سرطانهاي منتشر:
در اين سرطانها بايد به شيمي درماني متوسل شد ولي متاسفانه مقدار زياد تومور حساسيت کمتري دارد و بنابراين تعجب آور نيست که با وجود آن که تومور حساس به شيمي درماني است جواب به درمان رضايت بخش نباشد. در اين مورد لنفوم بورکيت و کوريوکارسينوم استثنائا است.
کم کردن مقدار تومور در اين سرطانها توسط راديوتراپي يا جراحي مورد توجه قرار گرفته است. چون شيمي درماني همواره درصدي از کل تومور را ميکشد، همواره روش ديگر براي درمان قطعي لازم است. اين روش ممکن است دفاع طبيعي بدن باشد يا ايمونوتراپي. روش درمان توام اميد به زنده ماندن بيمار را در سارکوم يوئينگ، تومور ويلمز و سارکم اوستئورژنيک بيشتر کرده است. ايمونوتراپي در سرطان لوسمي لنفوبلاستيک بخوبي بررسي شده است. کودک با لوسمي حاد لنفوبلاستيکي که با آزمايش خون قابل تشخيص است، 12^10( يک کيلوگيرم) سلول دارد. وقتي بهبود موقت حاصل ميشود و مغز استخوان در رميسيون کامل است(9^10) يا يک گرم سلول سرطاني وجود دارد. درمان مداوم از زياد شدن سلولهائي که ميخواهند تقسيم شوند جلوگيري ميکند و بهبود را باقي نگه ميدارد ولي اين درمان نميتواند سلولهائي را که در مرحله G0 يا استراحت هستند نابود کند. درمان ممکن است تعداد سلولهاي سرطاني را از 9^10 به 5^10 برساند. اگر تعداد سلولهاي سرطاني به اين مقدار رسيد ايمني تراپي قاعدتا بايد اين تعداد سلول را بکشد.
1-5-1- درمان سرطانهاي موضعي که برداشتن آنها امکان ندارد و راديوتراپي نيز درمان قطعي نيست:
در اينگونه سرطانها راديوتراپي در صورتيکه حساسيت به اشعه وجود داشته باشد داده ميشود و يا آنکه باميد آنکه تومور کوچک شود و جراحي امکان داشته باشد شيمي درماني انجام ميگيرد .
در سرطانهاي سر و گردن، تخمدان، رکتوسيگموئيد اين کار نتيجه قابل توجهي داده است. از آنجاييکه شيمي درماني بتنهائي در توده بزرگ سرطاني معمولا نميتواند موثر باشد به طور منطقي روش زير مورد قبول قرار گرفته است.
_ برداشتن توده اگرچه ناکامل باشد تومور تا آنجا که امکان دارد انجام مي پذيرد تا مثلا مقدار تومور از 12^10 به 9^10 برسد. سپس با شيمي درماني توده تومور را به کمتر از آن و اگر امکان داشته باشد به 5^10 مي رسانيم، اين مقدار با ايمني درماني بهبود مي يابد. در مورد تومورهائي که به راديوتراپي حساس هستند. راديوتراپي حساس هستند. راديوتراپي و شيمي درماني توانسته است سرطانهاي پيشرفته تومور ويلمز، نوروبلاستوم، رابدوميوسارکم و بعضي تومورهاي ديگر را کنترل کند.
1-5-2- روش درمان سرطانهائي که با جراحي يا راديوتراپي قابل درمان قطعي ميباشند:
بطور واضح جراحي درمان انتخابي براي اين نوع تومورهاست، ولي درمان اضافي در دو صورت ممکن است لازم باشد. جراح ممکن است از نظر زيبائي و يا جلوگيري از اختلال عمل عضو بخواهد از اعمال جراحي راديکال و وسيع خودداري کند و برايش اين سوال مطرح باشد که عمل محافظه کارانه شانس درمان قطعي را کمتر ميکند يا خير.
هيوارد(Hayward) سعي کرد با مقايسه اثر برداشتن تومور پستان Tumorectomy Simple و راديوتراپي پستان مبتلا با راديکال ماستکتومي Mastectomy Radical جوابي براي اين سوال بيابد. مرگ و مير در دو گروه بيمار يکسان بود، ولي عود موضعي در گروهي که ماستکتومي راديکال نشده بودند بيشتر بود، اين تجربه نشان ميدهد که يک گروه از بيماران مبتلا به سرطان پستان واقعا احتياج به ماستکتومي راديکال ندارند.
جراحي محافظه کارانه تر در رابدوميوسارکوم اطفال نيز پيشنهاد شده است که فعلا تحت بررسي است.
بسياري از جراحان مشاهده کرده اند که توموري که تصور مي کرده اند موضعي است و کاملا برداشته اند عود کرده است. اين عود در محل و يا بصورت متاستازهاي دوردست بوده است، مثلا فقط 25 درصد از کساني که تومور موضعي ريه داشته اند 5 سال عمر ميکنند. شيمي درماني ياري دهنده Adjuvant Chemotherapy به سبب اين ضعف جراحي پديد آمده است. اين نوع درمان تکميل عمل جراحي است که بالطبع بايد درمان قطعي باشد و در عمل از نظر آماري ثابت شده است که در سرطانهائي که درمان ياري دهنده انديکاسيون دارد، معمولا پس از جراحي با وجود برداشتن کامل تومور عود شايع است. اين سرطانها عبارتند از: سرطانهاي دستگاه گوارش، پروستات، مثانه، ريه، پستان( مخصوصا وقتي که غدد زير بغلي مبتلا باشند و يا سرطان در ربع مياني پستان باشد)، سرطانهاي نسج نرم و ملانوم بدخيم. مکانيسم ناکافي جراحي براي درمان قطعي در تومورهاي موضعي بعلت ريختن سلولهاي سرطاني در داخل نسج و ميدان عمل عود موضعي را پديد مي آورد و يا آنکه سلولهاي سرطاني بداخل خون و لنف در موقع دستکاري جراحي راه پيدا مي کنند و متاستازهاي دوردست ايجاد مي کنند.
تجربه نشان داده است که در موقع جراحي سلولهاي سرطاني بداخل وريدهائي که از تومور رد ميشوند ميريزد. البته ممکن است در موقع عمل متاستازهاي ميکروسکوپيک وجود داشته باشد. شيمي درماني کمکي بدو ترتيب کوتاه مدت و دراز مدت انجام ميگيرد. شيمي درماني کوتاه مدت براي کشتن سلولهاي تومورال که بعلت جراحي از تومور آزاد شده اند، انجام ميگيرد. شيمي درماني درازمدت براي از بين بردن متاستازهاي ميکروسکوپيک که در موقع عمل وجود داشته بکار ميرود. تصور ميشود که درمان بيمار در اين موقع بسيار مفيدتر از زماني باشد که اين متاستازها علائم کلينيکي پديد آورده اند. ارزش شيمي درماني کمکي در سرطانهاي حيوانات به اثبات رسيده است. نکته قابل توجه آنست که سلولهاي سرطاني آزاد شده در خون شديدا به شيمي درماني حساس هستند. با وجود تجربيات دلگرم کننده در حيوانات، در انسان تجربه هائي که با سرطان ريه، پستان، معده، روده بزرگ و سرو گردن انجام گرفته شيمي درماني کمکي نتايج خوبي نداشته است.
در سرطان پستان بعضي از محققين نتايج نسبتا خوبي داشته اند. اغلب داروهائي که براي اين نوع سرطانها وجود دارد در بيش از 30 درصد موارد موثر نيستند و ممکن است اثر وقفه ايمني آنها بر اثر تومورکشي آنها در بيمار رل مهمتري بازي کند. در هر صورت اميد است که نتايج در آينده بهتر شود. اگر شيمي درماني کمکي براي تومورهاي توپر انجام ميشود اولا بدان سبب که درصد کمي سلولهاي سرطاني تومورهاي توپر (Solid Tumor) در حال تقسيم هستند (Low Growth Fraction) بهتر است درمان طولاني انجام گيرد و ثانيا به علت آن که درمان متناوب ايمني بدن را کمتر مختل ميکند بهتر است درمان متناوب باشد. در هر صورت شيمي درماني کمکي مراحل ابتدائي را ميگذراند و به صورت استاندارد نيست ولي ميتوان گفت که اينگونه درمان در تومور ويلمز، سرطان پستان اثرات قابل توجهي دارد. انتخاب شيمي درماني کمکي براي بيماران پس از جراحي بايد حتما عوارض جانبي کمي داشته باشد، زيرا بعضي از آنها به احتمال قوي با همان درمان جراحي، درمان قطعي شده اند. هورمون ها نيز بعنوان درمان کمکي در سرطان پستان و سرطان پروستات مورد استفاده بوده اند. ارزش ايمونوتراپي بعنوان يک درمان کمکي نيز در حال حاضر تجربي است. در تومورهائي که راديوتراپي درمان قطعي تومور موضعي است بايد مسائل مربوط يه عوارض جانبي راديوتراپي کمکي مورد توجه باشد.
راديوتراپي در سرطانهاي سر و گردن و رحم با جراحي بعدي توام شده است. شيمي درماني با راديوتراپي برا ي سمينومSeminoma، تراتوماTeratoma، تومور ويلمز، سارکم يوئينگ، نوروبلاستوم، رتيکوسارکم و هوچکين انجام ميگيرد.
شيمي درماني ممکن است اثر تومورکشي راديوتراپي را نيز افزايش دهد. مثلا در سرطان برونکوژينک ريه ارزش 4000 راد در راديوتراپي با 2000 راد در راديوتراپي بهمراه درمان با 5 فلوئورويوراسيل يکسان است در صورتيکه ارزش هرکدام ار آنها از 2000 راد راديوتراپي تنها بيشتر بوده است.
نتايج تجربيات انجام شده در جراحي با شيمي درماني همراه تاکنون در حدود زير است:
– در سرطان معده، شيمي درماني کمکي پس از جراحي بي تاثير بوده است.
– در سرطان رکتوم و کولون پس از جراحي شيمي درماني کمکي با 5-فلوئورويوراسيل مفيد بوده است.
– در سرطان ريه شيمي درماني پس از جراحي تاثيري نداشته است و در يکسري بيماراني که پس از برداشتن تومور بدون علائم کلينيکي سرطان درمان همراه گرفته اند طول عمر بيماران کوتاه تر بوده است در سرطان پستان درمان کمکي در آنها که بيش از 4 غده لنفاوي مبتلا داشته اند و يائسه نبوده اند مفيد بوده است.
درمان با آندروکسان نيز در يکسري مفيد تشخيص داده شده است درمان با 5-فلوئورويوراسيل اثر مفيدي نداشته است. درمان با ملفالان (ALKeran=Melphalan) نيز مفيد بوده است. در گزارش درمان مخلوط توسط بونادونا( Bonadona) درمان با آندروکسان متوترکسات-5-فلوئورويوراسيل عود بيماري در آنها که درمان شده اند کمتر بوده است.
– در سرطان پروستات درمان با استروژن پس از عمل جراحي موجب کوتاهتر شدن عمر بيماران شده است. بايد توجه داشت که در اين سري مقدار استروژن بسيار زياد بوده و بيماران از عوارض قلبي و عروقي فوت کرده اند.
– در سرطان مثانه درمان کمکي با 5- فلوئورويوراسيل پس از جراحي مفيد نبوده است.
– در تومور ويلمز پس از جراحي و راديوتراپي آنها که با اکتينومايسين شيمي درماني شده اند، عمر طولاني تري داشته اند.
در همه درمانهاي فوق در موقع شروع درمان کمکي هيچگونه آثاري از تومور در بدن يافت نشده است و متاستاز کلينيکي در بيمار وجود نداشته است. ولي در سري شاهد و در سري تحت درمان بيماري عود کرده است. در صورتيکه عود در سري درمان شده بتاخير افتاده و يا عود نکرده، مفيد تشخيص داده شده است.
1-6- مرگ سلولي
مرگ سلولي (Cell death) قسمتي از چرخه بلوغ و تکامل است که مي‌تواند در جواب بافت‌ها به عوامل اگزنوبيورتيک و تغييرات درون زا از قبيل التهاب و اختلال در سيستم خون رساني باشد. مرگ سلولي گاهي نتيجه آسيب وارده به سلول است. چنين مرگي را اصطلاحاً مرگ نکروز (Necrosis) سلولي مي‌نامند. در عوض مرگ برنامه ريزي شده سلول (programmed Cell death) يا مرگي که نتيجه فرآيندهاي انتقال پيام (Signaling) است را اصطلاحاً آپوپتوسيس (Apoptosis) مي‌نامند. واژه يوناني آپوپتوسيس به معني ريزش برگ است [30] . اگرچه اين واژه در ذات خود داراي بار منفي است ولي آپوپتوسيس يکي از فرآيندهاي مهم و حياتي است که بقاي موجود زنده به نحوه عملکرد آن وابسته است.
حذف سلول‌هاي آلوده به ويروس، حذف سلول‌هايي که بخش عمده DNA آنها آسيب ديده و بالاخره حذف برخي سلول‌هاي سيستم ايمني که قوه تشخيص و تمييز بين آنتي ژن‌هاي خودي و غيرخودي را از دست داده‌اند (Autoreactive cells) همگي بوسيله مسير فعال آپوپتوسيس انجام مي‌شود [31] .
در صورت خلل در فرآيندهاي القاء آپوپتوسيس اين سلول‌ها، کل حيات موجود زنده با خطر جدي مواجه خواهد شد. محو شدن دم نوزاد قورباغه (وزغ)، کوچک شدن غده تيموس در افراد بزرگسال و سيکل قاعدگي مثال‌هاي ديگري از فرآيند آپوپتوسيس مي‌باشد. جدول 1-3 تفاوت بين مرگ نکروز و مرگ آپوپتوتيک سلول را نشان مي‌دهد [32] . اخيراً در مقالات از مرگ سلولي نوع سومي به نام مرگ ميوتيک يا مرگ توليد مثلي تاخيري ياد کرده‌اند. مرگ سلول را مي‌توان به عنوان حربه‌اي براي درمان سرطان بکار بست. روش معمول درمان



قیمت: تومان


پاسخ دهید